یعنیا من تو حسرت این موندم که حتي براي يکبارم که شده وقتي دارم روي يه آهنگي با خواننده ميخونم(آخه بنظر من آهنگآ باس دوصدآ باشه مخصوصا اگه واسه منم روش باشه) خوانندهه اشتباه نخونهاصن عصابم بهم ميريزه
بابام اومده زده پس کلم بعد میوه را گذاشت سر میز میگه بگیر بخور روزه میگری غذا نمیخوری مث غار نشینا شدی چطوریه تو تلویزیون پسره روزه میگره باباش میاد میگهپسرم روزه ات قبول بعد کلی محبت ول میکنه بعد میگه این میوه ها را بخور انرژی بگیر احتمالا فیلمی که من دیدم تو ژانر فانتزی بود
کلن تو خانواده من همه روشن فکرن فقط سرکاره من میشه جواب نمیده مثلن یه فامیلمون اومده بود خونمون درباره این که پسرش دوست دختر داره حرف میزد مامانم:جونه بلعخره باس با یکی آشنا شه بعد من گفتم مامان راست میگه مامانم برگشت گفت:مظاهر خدا سرشاهده بفهمم دنبال اینکارا هستی نه من نه تو
#اعتراف میکنم قبل عید که رفتم سلمونی دیگه نرفتم بعد الانم 3هفته اس ریشمو نزدم {آیکون مَظی جنگلی} بعد امشب مهمون داشتیم انواع واقسام لقب دریافت کردم مثلن افغانی زامبی سیا سوخته وده ها جوایز دیگر
شما فک کن من همیشه دوس داشتم لپ استادمو گاز بگیرم واسه چال رو لپش اصن مرد باید رو لپش چال داشته باشه تا خندید بپری بوسش کنی و گازش بگیری مردی که چال داشته باشه نفسه
دیگه الان میتونم بگم که . . . من یاد گرفتم چجوری با همه مدل اهنگ ایرونی برقصم با انواع حرکت های دست و پا قر و عشوه . . . نه اینکه فقط خودمو تکون بدم میتونم با تک تک ضرب های اهنگ یه حرکت بزنم . . . این یعنی رقص
سوم ابتدایی بودم معلم میخواست جدول ضرب بپرسه بعد من تا ضرب عدد7بیشتر بلد نبودم شانس بدم ما ازم 8با 9پرسید که بلَد نبودم چشمتون روز بعد نبینه چوب معلم دست منو یه10باری نوازش کردو این پایان ماجرا نبود اومدم خونه مامانم:معلم پرسید جواب دادی من:آره مث فِرفره دوباره از شانس بدم مهمونی دعوت بودیم که تو راه معلم مربوطه را زیارت کردیم معلم نامردی نکرد گذاشت کفه دست بابا ,مامانم منم با دور اسلومُشن تو افق محو شدم
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه