mohmmad
غمگینم همانند قماربازی که در حال نگریستن به ورق هایی ست ... که با رو کردن هیچ یک از آنها امیدی به بازگشت زندگی از دست رفته اش ندارد !!!
mohmmad
به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم.. نــــــــان را تو ببر که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه... نمــــــــــک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...
mohmmad
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی كنی
mohmmad
چقدر دور تر از احساسم ایستاده ای... از این فاصله تو ،حتی صدایم را نمی شنوی ! چه برسد به دلتنگی!
mohmmad
شاید آن روز که سهراب نوشت: (تا شقایق هست زندگی باید کرد) .. خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس ... زندگی اجباریست ... زندگی اجباریست اما نه ز سر جبر خدا زندگی اجباریست مثل نوشیدن آب که اگر اب نبود تشنه بودی هم من هم تو جدایی اجباریست مثل نوشیدن اب مثل خزان .....