بخوان این آخرین شعرم را که با یاد تو می گویم
و با هر جمله ای صد واژه می گریم
که آن تک لاله ی گلزار اُلفت را
دگر هرگز نمی بویم
چو می دانم تو را زین پس نخواهم دید
و دیگر من گلی از باغ گل هایت نخواهم چید
بخوان این آخرین شعرم را که با یاد تو می گویم
دو چشمم خیره بر یک نقطه از دیوار
نگاهم مات و بی روح است
و دل سرشار اندوه است
که ز این پس چهره زیبای تو
تصویر قاب چشم مشتاقم نخواهد بود
دو صد لعنت بر این بدرود
بدان شاید که در شعرم نگنجی باز
و با مرغی دگر شاید کنی پرواز
ولی من آشیان عشق پاکم را
به رسم یادگاری پاس خواهم داشت
و در هر گوشه اش تک بوته های یاس خواهم کاشت
منم شاید زمانی با دلی دیگر بیامیزم
و شاید تا ابد از عشق بگریزم
به یادت باز می گریم
به یادت باز می خندم
ولی من دفتر آن خاطرات با تو بودن را
بدان هرگز نمی بندم
بخوان این آخرین شعرم را که با یاد تو می گویم
اگر در این زمان دنیا غم انگیز است
اگر گلزار عشق و عاطفه در خواب پاییز است
به جان من آرزو دارم
که فردا در دل پاک و پر از مهرم
نسیمی خوش، معطر از بهار آید
دوباره لاله ی عشقی ببار آید
خداحافظ تو را زین پس درون سینه می جویم
بخوان این آخرین شعرم را که با یاد تو می گویم
استاد حسینی دکترای ادبیات بود و استاد درس شیوه ی نگارش (البته فامیلش شهبازی بود ولی چون ممکنه یه وقت بیاد اینجا رو بخونه من نام مستعار نوشتم). عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بیت از حافظ میخواند و چشمانش پر از اشک میشد. سوالات چی.....؟ بگید؟ نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بیشتر نمیگرفتم. قبل از امتحان سری به اینجا زده بودم و واژه ی «شهباز» را در دیوان حافظ سرچ کردم و آن بیت را کف دستم ثبت کردم. زیر برگه امتحان نوشتم :
«جناب استاد من که «حافظ» را نمیشناختم؛ این شما بودید که در این ترم عشق حافظ را در وجود من انداختید! و باعث شدید تا با این شاعر آسمانی آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم چه میشود، این بیت آمد»:
خاکیان بی بهره اند از جرعه ی کاس الکرام
این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند
شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند
بیست گرفتم! تنها بیستی که استاد در چند سال اخیر به یک دانشجو داده بود. خدایا مرا ببخش.
یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم: «در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمره ی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.» نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.
عمرا کسی که پروفایلش خصوصی باشه رو دنبال کنم
تو پروفشم نمیرم 
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 30 دقيقه قبل
باریک 
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 29 دقيقه قبل

13 سال و 1 ماه و 6 روز و 26 دقيقه قبلسروین چی گفت؟؟؟؟
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 26 دقيقه قبل
فوش دادم باووو 
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 22 دقيقه قبل