صدای پای باران
گاهی زندگی مثل یک پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره ...
صدای پای باران
در دوستیهایمان به جای اینکه دنبال تفاوتهایمان باشیم ، بهتر است به دنبال شباهتهایمان بگردیم ... شباهتهایی مانند این : " چه جالب ، هر دو مخلوق خداییم ... "
صدای پای باران
گمان میکنم هر انسانی روزی، جای خالی دوست را حس خواهد کرد؛ شاید روزی که تنها کفشهای خالی اش مانده باشد ...
صدای پای باران
در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.
صدای پای باران
سالهاست كه سايه مرگ را در كنارم احساس ميكنم اما نه جرات به آغوش كشيدن آن را دارم و نه طاقت گذشتن از كنارش و دل كندن از آن را دارم.مانده ام چه كنم؟ راهي برايم نمانده براي دل كندن از دنيايي تاريك و تنگ . مرا باوري نياز است تا به راحتي از اين قفس تيره و تار پر گشايم و به ابديت ملحق شوم.خداوندا كجاست اين باور و اين اميد....
صدای پای باران
دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند ،و بعضی ها که لیاقت دیدن تو را ندارند غرق شوند
صدای پای باران
میان تک تک لبخندها غمی سرخ است و غم به وسعت یلداست بین آدم ها
صدای پای باران
از آدمها درخت را ترجیح میدهم که نگاهش میکنم و دست ندارد اما برگهایش را برایم تکان میدهد
صدای پای باران
تا نباشد این جدایی ها ، کس نداند قدر یاران را ، کویر خشک می داند بهای قطره باران را...
صدای پای باران
هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود
صدای پای باران
اولم خنده، ز بیدردی بود آخرم، گریه ز بیدرمانی....
صدای پای باران
آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند
صدای پای باران
شاخه ها به شکل نام تو سبز می شوند، پرنده کوچکی که نمیدانم نامش چیست حروف نام تو را بر کتابم می ریزد، آفتاب به شکل پروانه ای از مس گرد صدایم بال می زند، و می دانم سکوت فقط به خاطر من سکوت است، اما من دلتنگ توام شعر می نویسم و واژه هایم را کنار می زنم که تو را ببینم ...