صدای پای باران
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب، به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید.
صدای پای باران
خویش را گم کرده ام، در سنگلاخ زندگی هر چه میگردم نمیدانم کجا افتاده ام...
صدای پای باران
سایه ها محصول ِ پشت کردن دیوار ها به آفتابند ، گستاخی ِ دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم . .
صدای پای باران
دیده نمی شوم. هیچکس مرا نمی بیند. آنقدر ظواهر پرنقش و نگار هست که منٍ ساده ساده دیده نمی شوم. نقش و نگار فریبنده را نمی خواهم. سادگی ام را دوست دارم. اما گویی دیگر کسی سادگی را نمی پسندد. پس من دیده نمی شوم.
صدای پای باران
بعضی از اتفاقات و تجربه ها عادت می شوند در یاد... گه گاه...یادشان می کنی آرام می شوی بعضی ازتجربه ها زخم می شوند در دل گاهی...مثل زخم تازه سر باز می کند و بعد آرام می شوی بعضی از اتفاقات استخوان می شوند در گلو... برایت نه راه پس می گذارند نه راه پیش... بعضی از اتفاقات چاهی می خواهد برای فریاد"...
صدای پای باران
دلم به بهانه همیشگی گریست..... بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست همیشگی نیست
صدای پای باران
بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ راستی که تو را اخلاقی شگرف و والاست! ... سلام بر پیامبری که اخلاقش خدا را هم به تحسین نشانده است.
صدای پای باران
بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى قرآن را بر تو نازل نکردیم که به سختی بیفتی. ... با خودت چه کرده بودی مگر که خدا هم نگرانت شده بود؟!
صدای پای باران
بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ... خدایت تو را رها نکرده و تنها نگذاشته... ... چه رشک برانگیز است حرف های خدا با تو!