یکی از فانتزیام اینه که یه دوس دختر داشته باشم 4 صب بش زنگ بزنم بگم هانی بیا دم در کارت دارم، بعدش اونم بیاد با یه تاپ و شلوارک و یه مانتوی ژولیده و چشای نیمه باز تو ماشینم. بگم عشقم تو بخواب فقط میخوام نگات کنم ! بعد گازشو بگیرم برم شمال 7 صب لب ساحل باشم ! بعد تو یه ساحل آروم وایسم و دوتا درارو باز کنم و خودم بشینم چارزانو رو کاپوت و نگاش کنم، اونم با نسیم ساحل بیدار شه و از خوشحالی جیییییییییغ بکشه و در اثر ایست قلبی جونشو بده به شما و من اونجا با گیتارم این آهنگو بخونم : دریاااااا ! اولین عشق مرا بردیییییی............ !
قرون وسطی که وسطی بود با اون تاریکی و ظلمتش 400 سال طول کشید تا منقلب شدن مردمش , اگه کُفر هم بود بهش واقعا پایبند بود, ادعا هم نداشتن / تویِ ایرانی داری در عرض 5 دهه تمام اعتقاداتت ُ از دست میدی / مقایسه کن .. یه عده فقط یدک میکشن یه اسم ُ که از پدر بزرگ یا اجداد بهشون رسیده ..
"علی پسرم یواش تر ... بابا نمی تونه بهت برسه!".علی انگار که نمی شنید... هی می دوید و هی می خندید...بابا به هر زحمتی بود دنبالش می دوید تا پسر حس نکند پدرش _ که قهرمان اوست _چیزی کم دارد از بقیه باباها...
علی که بزرگ شد از بابا پرسید :برای چی جنگیدی؟برای کی جنگیدی؟
برای من که برچسب #سهمیه ای بخورم؟
یا برای پسر همسایه که موقع جنگ ترکیه بودن و الان پدرش شده رئیس اداره ی تو؟
یا برای خاکی که الان پر ِ کثافت شده؟
علی از بابا می خواست برایش فلسفه ببافد
اما بابا بیش از آنکه فیلسوف باشد و اهل سفسطه عاشق بود و اهل دل
گفت: برای تو؟ برای خاک؟ هه!
اگر اینطور بود که الان کلاهم پس معرکه بود بچه...
من برای یه چیز جنگیدم پسر
چیزی که تاریخ و گرد و خاک زمان و اتفاقات ماهیتش رو عوض نمی کنه!
برای خاطر #عشق ...
چیزی که هم نسل های تو هنوز درکش نکردن...
دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا؟! گفتم : ببخشید چی واقعا ؟! گفت : واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد ؟ گفتم : بله گفت : اگه آره ، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که می گذرند محو ما میشن ، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین می اندازید و رد میشید ! گفتم : آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه ! گفت: کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟ گفتم : برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (س) باید زانو زد حقا که سرپایین انداختن کمه …
اسم خواهرم عاطفه اس بعد کوچیک که بودم وقتی جشن #عاطفه-ها میشد گریه میکردم که چرا همش جشنِ عاطفه هاسچرا جشنِ ندا ها نداریم؟بعد جشنِ #نیکوکاری که میشد بِهم میگفتن این جشنِ نداهاستخلاصه معروف شده بودم به جشن نیکوکاری
@✿.•*´BITA ✿.•*´

13 سال و 2 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 29 دقيقه قبلآجی موفق شدم
آجی پس چرا رو پروفایلم نشون نمیده ؟ همه مراحل رو رفتم اضافه هم زدم به آلبوم شناسه رو هم زدم اما نمیاد که
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبلمرسی از خطابت عزیزم...
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبلعدد بهت داد؟
آره آجی عدد داد زدم اما بازم نیامود
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 14 دقيقه قبلویرایشش کن ببین بازم نشون نمیده...
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل