یه شب حالت بد گرفته باشه و اصن نتونی بخوابی و صبحش هم بری مدرسه و خسته کوفته بیای و تو رو بکنن بپای خونه و خودشون برن بیرون ... الانم از تنهایی و بد حالی بخوای بمیری . . . من اینم.
آقا من تصمیم دارم یه بساط خواستگاری به پا کنم ... خواهرا ... برادرا .... زود متقاضی شین ببینیم میشه کاری کرد یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟/ (((((((( بهیاد قدیما ))))))))
@Mahla هیچکی منو زن نمیده که ! نمیشه به جای اینکه من یه ههسر انتخاب کنم یکی منو به همسری انتخاب کنه !!! بیاین این سنت ها رو عوض کنیم همیشه که نباید پسرا جلو بیوفتن !
ببین این گروه ها شخصی هستن . . . ینی اکه قوانین گروه هارو بخونی نوشته گ ارسال پست توی گروه های شخصی ممنوعه و اگه کسی ارسال کنه و مدیر گروه بهش اطلاع نده که پستش رو برداره گروه معلق میشه..
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .
ممنونم عباس عزیز..
14 سال و 10 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 26 دقيقه قبل

14 سال و 10 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبلقربانه شما
14 سال و 10 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبلارادت داریم ..

14 سال و 10 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 20 دقيقه قبلما بیشتر
14 سال و 10 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 14 دقيقه قبل