آزاده ایــرانی
به خدا سفره نان نداشت روحش براي خوردن اين ُغصه جان نداشت فردا، کلاس درس و معلم، و امتحان ... سارا گرسنه...، حوصله ي امتحان نداشت سارا نوشت نان و نيامد پدر ز راه اين ُغنچه پس چرا خبر از باغبان نداشت؟ "بابا کجاست ...؟ " خيره شد او سمت آسمان " اي آسمان ...؟ " ولي، خبري آسمان نداشت آيا صداي قلب مرا اي خداي خوب ... ؟" با گريه گفت حرف دلش را، زبان نداشت سارا نوشت نان و سپس خط خطي...، چرا ؟ شايد براي خوردن نان، او دهان نداشت دنيا سياه، پيش نگاه يتيم او سهمي ز فصل خنده ي رنگين کمان نداشت سارا نوشت نان و دل کوچکش شکست سارا به خواب رفت و دگر "درد نان" نداشت
Mahla
زاغکی قالب پنیری دید ....
مُشتبااا ..
دیروز سرعت اینترنتم در حد قدم زدن دو تا حلزون عاشق بود خواستم یه لگد بزنم به کیسم فک کردم این بد بخت که گناهی نداره , به جاش یه لبخند زدم بهش اونم نگاه شرمندش رو ریخت تو چشام ,گریم گرفت ,زدم به مونیتورم و گفتم خعــــــــــلی مردی!!!
ازچی بگم ؟ از بچه های پایین شهر؟ که غذا واسه خوردندارن ماهی یه شب؟ اون که تنها دلیلِ خوابش به عشقه فرداست ، تنها پاتوقش بهشتِ زهراست . . . (یاس)
14 سال و 10 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلمرسی علی عزیز
14 سال و 10 ماه و 4 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبل