محمدعلی
هستم و این زجر آور ترین اتفاق زندگی در برابر دلتنگی : |
محمدعلی
سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره ... دلم دیگه همسایه نداره . . . رفتی و گریه امُ بهونه کردی ...
محمدعلی
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس / که چنان زو شده ام بی سرو سامان که مپرس
محمدعلی
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا / یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
محمدعلی
بیا گناه نداره به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشه ، بیا گناه کنیم ، بیا نامه ی اعمال عشقُ سیاهِ سیاه کنیم . . .
محمدعلی
فقط ، دلتو شکسته بودن ، همه ی قصه "فقط" همین بود، "فقط" . . .
محمدعلی
میخوام مثه قدیما مثه سابق ، یکی با من بخنده ، یکی که دستامُ بگیره خدایا . . .
محمدعلی
برام بودنِ تو بازی نبودُ ، به این بازی دلم راضی نبودُ . . . از اول آخرشُ نمیدونستم که تو میتونی ولی من نه | :
محمدعلی
به کدامین گناه؟! منو مجبور کردی که دوست داشتنُ از وجودم حذف کنم . . . نشد که نشد!
محمدعلی
کاش برای من یه پایان تلخ ، بهتر از تلخیه بی پایان بود . . . بهتر از دلتنگیه .