شجریان
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار ، تا بر زند خورشیدِ نو شب را زِ خود بیرون کنید . . .
شجریان
دلُم خون شد ، خون ببار بر کوهُ دشتُ هامون ببار ، به یادِ عاشقایِ این دیار . . .
محمدعلی
ببار ای ابر پاییزی ، که من محتاجتم . . . این افکار خسته ام رو بشور ای بارون .
شجریان
دیوانه چون طغیان کند ، زنجیر و زندان بشکند ، از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنی . . . (استاد شجریان)
محمدعلی
اونقدر میخوامت حتی اگه همه با هات بد شن . . . ولی کاش بی اعتمادم میکردی به همه ی دنیا : |
چــاوشــیــســـم
چه خوبه همیشه ما باهم باشیم ، منو تو دشمن دردُ غم باشیم . . .
محمدعلی
نگاهم کن نگاهت غصه ها داره . . . سهم من از نگاهت همینِ .
محمدعلی
امشب کلی زیرِ بارون با دوستام خوش بودم . . . انقد که چی بگم در حد شبگردی های دوستانه که خودتون میدونید اونم زیر بارون روی پل سفید اهواز ... شبهای کارون. ولی الان حالم گرفت شدید... شدید . . . شبهای کارون هم دیگه تحمل شادی منُ نداره : |
محمدعلی
عشق های قبل از تو همه حاصل سوتفاهم دلم بود. . . ولی باز هم نفهمیدی. (من الان زیر بارون)