اگه از افسانه دورم..اگه ماه پيشونى نيستم..اگه با زمين غريبه..اگه آسمونى نيستم....واسه خواب خستگى هات مثل يک قصه لطيفم..به صداقت تو مومن..مثل قلب تو شريفم
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود. کافی است انار دلت ترک بخورد.
اینجانب سیاوش جون فرزند بابام از همه لنگی های عزیز معذرت میخوام که در ایران اول شدیم و در اسیا ششم ودر جهان 92ام همچنین معذرت میخوام که انها در اسیا 30 و در جهان 22 خورده ای هستند.و معذرت میخوام که تو دربی ها بیشتر شکست خورده اند و معذرت میخوام که ما رکورد دار جام حذفی هستیم و اینبار خیلی خیلی خیلی خیلی معذرت و طلب بخشش می کنم که تو اسیا دو بار قهرمان شدیم.و شرمنده اگر در لیگ کمرتون رو خاروندیم...
زن با چشمانش حرف میزند... دوست داشتن را با نگاهش میگوید... دلتنگی در چشمانش اشک میشود... وقت شادی چشمانش برق میزند... تمام دنیا را میتوان در چشم زن خلاصه کرد... وقتی با نگاهش دنیا را عاشق میکند
مـــــــــــــرد است دیگر... گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید.. مـــــــــــــرد است دیگر.. غرورش آسمان و دلش دریاست... تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد.. تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده.. تو چه میدانی از هق هق شبانه او ... که فقط خودش خبردارد و بالشش...؟ مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد...