nazanin
مرد که باشی باید خیلی از بی اعتمادی ها رو تحمل کنی ... مرد که باشی باید " دستتو " بزاری روی " دلت " که یه موقع کسی نفهمه چه حسی داری وگرنه " دست دلت " رو شده ... مرد که باشی باید بشینی و واسه گذشته ایی که خیلی بهتر میتونستی .. یادش کنی .. سیگار پشت سیگار .. اشک پشت اشک .. نقاب پشت نقاب بکشیو .. بریزیو .. بزنی تو خلوت خودت ... که کسی نفهمه چه غمی داری مرد که باشی باید غماتو پشت خندت .. دل سوزیتو پشت عصبانیت .. غیرتتو پشت فریاد ... و عشقتو پشت نگاه غایم کنی ..
nazanin
آدمیزاد، غرورش را خیلی دوست دارد، اگر داشته باشد، آن را از او نگیرید... حتی به امانت نبرید... ضربه ای هم نزنیدش، چه رسد به شکستن یا له کردن! آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست می دارد؛ حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد! و این را بفهم آدمیزاد!
nazanin
خداوندا مرا واسطه ی عشق خود میان آدمیان کن. تا آنجا که نفرت است، عشق را ارزانی کنم. آنجا که غم است، شادی به پا کنم. آنجا که غربت است، آشنا شوم. ... ... آنجا که درد است، مرهم شوم. آنجا که مشکل است، یار شوم. آنجا که شک است، اطمینان شوم. آنجا که کفر است، ایمان شوم. آنجا که نومیدی است، امید شوم. آنجا که ظلمت است، چراغی برافروزم. آنجا که تفرقه است، پیوند زنم. آنجا که خطاست، راستی را هدیه کنم. آنجا که تقصیر و گناه است، ببخشایم. آنجا که بی پناهی ست، پناه دهم. آنجا که تشویش است، تسلی دهم...
nazanin
فریاده گلین نازلی نگاریم گئدیر الدن همد م اولوب اغیاریله یاریم گئدیر الدن رفتاری گوزل نطقی گوزل باخماسی گویچک آهو کیمی باخدیقجا قراریم گئدیر الدن حسرتله قالار گوزلریم آخیر دالئسیجا هجران یئلی اسدیکجه بهاریم گئدیر الدن ناز ایله سه نازین چکرم ئول دیسه ئوللم یوخ چاره یولوم شعر و شعاریم گئدیر الدن آواره قالان من غم عشقینده یانان من آخیر نه دییوم دار و نداریم گئدیر الدن زلفین توکوب اطرافه گیوب جامه ی زرین آماده اولوب گئتمگه یاریم گئدیر الدن
nazanin
میان# آدمیان# چیزی نیست جز# دیوارهایی# که خود ساخته اند!