nazanin
پدران ما هرگز جمله عاشقانه ای به مادرانمان نگفتند شعری از نیما و سهراب برا یشان نخواندند ... شعر کوچه را از بر نداشتند ... ... پس چگونه بود تا همیشه در کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی : ... که ما نه به آن میرسیم و نه از آن می گذریم حتی به بهای گذشتن از "هم"...
nazanin
خدایـــا... کودکان گلفــــروش را می بینی؟! مــــردان خانه به دوش ... دختــــرکان تن فروش ... مادران سیــــــاه پوش ... کاسبـــان دین فروش ... مــــحرابهای فــرش پوش ... پدران کلـــیه فروش ... زبانــــهای عشـــــق فروش ... انسانهای آدم فــــروش ... همه رامیبینی ؟! می خواهم یک تکه آسمان کلنگی را بخرم،دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد ! {-109-{-109-
nazanin
رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!! تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم" تو ۱۰ سالگی " ولم کنین " تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم" تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون" ... ... تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود" تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم" تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...
nazanin
مهربانـــم !شرمنــده ام کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردمو غریبه هــا "لایک" زدند ...کــاش می توانستم صدای تــو را بنویسم!
nazanin
آنهایی که نمیفهمندعذاب میدهند و آنهایی که میفهمند عذاب میکشند
nazanin
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
nazanin
در من غم بیهودگیها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد
در توگریزی می گشاید هر زمان پر
هر جا هستی یاد من باش! من که با یاد تو موندم،
پا به پای هر دقیقه از تو گفتم! از تو خوندم!
از تو که شرم سلامت لحظه هامُ زیرُ رو کرد!
با خداحافظ سردت چشم من به گریه خو کرد!
nazanin
آخ تنهایی تو با من چه کردی آخ تنهایی تو ضره ضره وجودم را خراب ساختی تو بادردهایت دلم رابه درد آوردی تو با تحملت صبرم را تمام کردی تو با اشک هایت غم بر دلم نهادی تو با تنها گفتنت دلم را تنها کردی آخ تنهایی... تو با وجودت هستیم را خراب ساختی