میترا
من هنوزم... از بازی کلاغ پر.. میترسم! میترسم بگویم تو... و آرام بگویی پر!.
میترا
سر می اندازم کلاف ” خیال بافی ” ام را می بافم می بافم به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت
میترا
رفتم جلسه ثبت نام 1ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..
میترا
چه غریبند دوستت دارم هایی که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند . . .
میترا
دل درد يا درد دل راستي چه فرقي مي كند؟ وقتي هيچ كس نيست به دادت برسد...
میترا
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه می کنم، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم .[احمد شاملو]
میترا
" هست " را اگر قدر ندانی می شود " بود " و چه تلخ است " هست " ی که " بود " شود و " دارم " ی که .. " داشتم "...
میترا
خوشــبختی هایم را
با عجله در ســرنوشــتم نوشته بودند
بد خط بود ،
روزگــار آنها را نتوانست بخواند ... !
خدایا عجله داشتی واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میترا
و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ . . . ! شايد اين جهان مكث قصه گو باشد، ميان يكي بود... يكي نبود...