دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
44.gif میترا

@Glee به نام خدايي که براي قلب دوست و براي اثبات دوستي تو را آفريد

میترا
میترا

من هنوزم... از بازی کلاغ پر.. میترسم! میترسم بگویم تو... و آرام بگویی پر!.

میترا
میترا

سر می اندازم کلاف ” خیال بافی ” ام را می بافم می بافم به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت

میترا
میترا

آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها با حرف هایمان هم، آدم می کشیم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

رفتم جلسه ثبت نام 1ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..

میترا
love.jpg میترا

خدا (ديدگاه)

میترا
میترا

چه غریبند دوستت دارم هایی که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند . . .

میترا
میترا

دل درد يا درد دل راستي چه فرقي مي كند؟ وقتي هيچ كس نيست به دادت برسد...

میترا
میترا

@یـ ـک آدمـ ـ فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

میترا
میترا

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه می کنم، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم .[احمد شاملو]

میترا
images.jpg میترا

بادها می وزند ,عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

" هست " را اگر قدر ندانی می شود " بود " و چه تلخ است " هست " ی که " بود " شود و " دارم " ی که .. " داشتم "...

میترا
میترا

خوشــبختی هایم را با عجله در ســرنوشــتم نوشته بودند بد خط بود ، روزگــار آنها را نتوانست بخواند ... ! خدایا عجله داشتی واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میترا
میترا

و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ . . . ! شايد اين جهان مكث قصه گو باشد، ميان يكي بود... يكي نبود...

میترا
میترا

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی

این ارسال را بازنشر کرده است.