میترا
مرغ عشق فخر فروشی نکن ... معشوق تو نیز به لطف قفس است که وفادار مانده...!
میترا
گذشته ای که حالمان را گرفته است آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حال هم حالمان را به هم میزند ..... چه زندگی شیرینی.....
میترا
کاش گاهی مرد بودم می شد تنهاییم را.... به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم کاش گاهی مرد بودم می شد شادی ام را.... به کوچه ها بریزم.... با صدای بلند بخندم ... و هیچ ماشینی..... برای سوار کردنم.... ترمز نکند... کاش...
میترا
جیب هایت را پر کن از سپیده و آفتاب وقتی به دیدار کسی میروی که در گودترین جای شب به انتظار تو است
میترا
دقت کردین: اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی ... -اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود -اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه...!!
میترا
هوای تهران نه این بار برای من دعا کن مادر دلم گلویم تحمل این همه بغض آلوده را ندارد
میترا
اینجا انتهای زمین است...درست لحظه ی مرگ انسانیت...جایی که دست های مادران بوی خون می دهد!!!بوی "جنایت"و آبهای راکدش طعم کودکانی را می گیرد که بی نفس خفه می شوند در خفقان این نکبت آباد!... معصومیت ها دریده میشوند...و "آدم "ها...همین ما آدم ها...چه ساده می گذریم از کنار درد هایمان..."این درد های مشترک"اینجا انتهای زمین است...درست همین جایی که ما ایستاده ایم!...
میترا
!این روزها نوازنده خوبی شده ام دلم شور میزند ... چشمانم تار
میترا
مـے بـیـنـــے ... وقـتـے کــه تــو نـیـسـتـــے ؛ قَـلَــم و کــاغَــذ هــم بــا مَـن غــریـبـــه انـــد ! دیـگــر نــوشــتَــنَــــم نـمـــے آیـَـد . . . /
میترا
کدامین چشمه سمی شد که آب ازآب میترسد ؟؟ که حتی ذهن ماهیگیر ازقلاب میترسد! گرفته دامن شب را غباری آنچنان برهم... که پلک ازچشم ، چشم ازپلک و پلک از خواب میترسد...