میترا
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ، میبوسمش ... صیقلی عاشقانه اندکی نمک به رویش ، نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم...... از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید خیالش تخت ، من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...
میترا
تا کوه قاف خواهم رفت .. ته ته دریا .. به جنگ دیو هفت سر خواهم رفت .. هر آنچه لازم باشد ... اما تنها می خواهم بدانم در کدامین نقطه به دنبال کلید باید باشم..
میترا
کـــــــــلاغ جان ! قــــــــــــصه مـــــــن به سر رسید. . . ســــوار شــو ، تـو را هم تا خانه ات می رسانم . . . !!!
میترا
در کوچه باد می اید این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد
میترا
یکــ من و یکـــ جاے خالے تو و دستان من و این همـِ جاے خالے دستانـَتـــ در دستانـَمـ و یکــ دنیا عاشقے کهـ منتظر ماستـــ تا فرصتـــ هست باید پُر کنمـ این حجمـِ خالے ِ دستانـَمـ را با دستانـَتـــ!!!
میترا
پرستویی که مقصدش را در کوچ میبیند از خراب شدن لانه اش نمیهراسد . .
میترا
امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.
میترا
اییز را به هیچ میانگارد دستی که دستهای ترا دارد.
میترا
از آن سو صدایی می آید؛ صدایی از دور دست ها صدایی که هم آشناست هم غریبه؛ صدایی که گاه در سکوت شبانه شنیده نمی شد و گاه در هیاهو ی روزگار به وضوح شنیده می شد صدایی که نمی دانم از آن کیست و چرا نامم را صدا می زد. این صدا از کجا به گوش می رسد ...
میترا
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!!! لحن بعضی ها زمستونیه.......!!