میترا
یاد سهراب بخیر ان سپهری که تا لحظه خاموشی گفت:تومرا یادکنی یا نکنی ارزویم همه سرسبزی توست.
میترا
ماهی کم رنگ گوشه ی نقاشی ام پرواز کن » پرواز کن تا نشان دهی هر کم رنگی توانایی پر رنگ شدن را دارد که با امید می توان بال ساخت می توان پرواز کرد آزاد بود
میترا
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
میترا
بیزارم از اینکه اسم هرزگی هايت را آزادی و اسم نگرانی هایم را گیر میذاری و برای بی تفاوتیهایت اعتماد را بهانه می آوری....
میترا
وقتی سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند . . . و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند . . . از .....وفا داری ...... آدم ها چه انتظاریست ؟؟؟؟
میترا
قند خون مادر بالاست )) دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش . مادر سمبل مهندسی آفرینش خداست .
میترا
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
میترا
یاد سهراب بخیر! آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود، حرفی نیست. اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تونیست.
میترا
آنقدر آرزوهامو به گور بردم که .... ديگر جایی برای جسدم نیست!!!
میترا
مــــــــي تــــــرســـــــــم..... دست به صورتم نزن .... می ترسم بیفتد.. نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی! ..
میترا
وقتي صداي خرد شدنت زير پاي عابران نواي دل انگيزي شد،چه فرقي ميکند برگ سبز کدام درخت بودي!!!!!????
میترا
عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان!
میترا
پزشكی ی ِ قانونی، مرگ ماهی ی ِ درون حوض را، خفگی ِ در آب به دلیل شنا بلد نبودن اعلام كرد.
میترا
سهراب !! گفتي:چشمها را بايد شست……شستم ولي !……… گفتي: جور ديگر بايد ديد…….ديدم ولي !………….. گفتي زير باران بايد رفت……..رفتم ولي !…………. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را…هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت ـ دیوانه یـ باران ندیدهـ ـ