دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

آواز بالی، بالشم را می‫برد با خود: پرواز بی مقصد فراز خانه‫های خفته در تاریکی ممتد بالم در آن رؤیای بی فرجام کم کم رنگ می‫بازد.

میترا
میترا

قاصدكی روی سنگ فرش خیابان در انتظار یك دست ، یك فوت این همه رهگذر ! كسی پیامی ندارد برای كسی ؟! قصه این همه تنهایی را قاصدك به كجا خواهد برد ؟!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

چه حقیر و کوچک است آن که به خود مغرور است ، چرا که نمی داند بعد از بازی شطرنج .... شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار می گیرند

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
میترا
میترا

پرستوها گیج می خورند در آسمانِ شهر و درخت ها پاییز را از یاد نمی برند. کجا مانده ای با بهاری که نیاورده ای هنووز؟!

میترا
میترا

آنگاه که کسی در اندیشه ی توست،گفتن آسان تر است،شنیدن آسان تر است،بازی کردن آسان تر است،کار کردن آسان تر است،آنگاه که کسی در اندیشه ی توست،خندیدن آسان تر است

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

دوستان ! امروز می بینید آواز مرا ، می روم چون رود... پایان مرا پیدا کنید . نیمی آسان است از من ، نیمی از من مشکل است ... مشکلم این جاست ، آسان مرا پیدا کنید .

میترا
میترا

سلام صبح زیبای همه بخیر و روز خوش

میترا
میترا

چشم هایم فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست

میترا
میترا

پیراهن نگاه مرا مکش از پشت .... که بر میگردم... و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه، چنان به خود میفشارمت ! که هفتادو هفت سال تمام ... باران ببارد و گندم درو کنیم ....]

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

فراموش كردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آبهایی كه می پرد توی گلو و سالها سرفه می كنیم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
میترا
میترا

راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی

میترا
میترا

دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...

میترا
میترا

خودم را به شادیِ تو فروختم و ...حواسم نبود که حواست به بهایِ من نیست حال خیالت را می فروشم تا خودم را پس بگیرم

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

سلام روز همگی بخیر

میترا
میترا

کودکي که گناه خويش را بدون پرسش ما به گردن مي گيرد در حال گذراندن نخستين گام هاي قهرماني است . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.