میترا
آواز بالی، بالشم را میبرد با خود: پرواز بی مقصد فراز خانههای خفته در تاریکی ممتد بالم در آن رؤیای بی فرجام کم کم رنگ میبازد.
میترا
پرستوها گیج می خورند در آسمانِ شهر و درخت ها پاییز را از یاد نمی برند. کجا مانده ای با بهاری که نیاورده ای هنووز؟!
میترا
دوستان ! امروز می بینید آواز مرا ، می روم چون رود... پایان مرا پیدا کنید . نیمی آسان است از من ، نیمی از من مشکل است ... مشکلم این جاست ، آسان مرا پیدا کنید .
میترا
چشم هایم فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست
میترا
راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی
میترا
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...