میترا
سبک معماری روح من از نگاهت ریشه میگیرد این ترکها را چه استادانه در روحم رها کردی!
میترا
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا ... هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارم
میترا
دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان ! این روزها دلها تشنه ترند تا زمین خدایا کمی عشق ببار...
میترا
مترسک به گندم گفت :تو شاهد باش مرا برای ترسانیدن آفریدندولی، من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود....!!!
میترا
لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند محکمند ! خوش به حالشان که لنگه ی همند
میترا
هوس کرده ام خوب نباشم شاید حالم را بپرسی....
میترا
می روی ؛ تمام که نمی شوی ... تنها می روی ! ... و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده خیره می شوم ......
میترا
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد
میترا
هرگز به کوچه بن بست ناسزا نگو رنج بن بست بودن برای کوچه کا[!]ت .
میترا
تن کاغذ خسته از لمس تن سرد قلم قلم بی رمق از تکرار یک جمله عینک تار کنار قلم و کاغذ ها مانده در حسرت دیدار دوچشم قهوه ی نیم خور یک فنجان پر ته سیگار یک شب سخت قامت پیرهن چرک کمی آنسوتر و من از عمق سکوت تکیه بر سردی دیوار زدم فکرم آشفته ی یک جمله شده ... که خدا را چه شده؟؟
میترا
مشتم را می بندم تا عشقت را در دلم اندازه کنم می ترسم از دستهای همیشه باز تو
میترا
بگذار هر که می خواهد مهمانِ امروز و فردایت باشد... دلم که یقین دارد که در پس کوچه هایِ شب زده گیت هنوز هم عطر من جاریست !!!!!!!!!