میترا
فقط بخواه تا در حریم خواستنت طلوع کند هر آنکه نادیدنیست
میترا
چطور پیدات کنم نه سنگواره ای ، نه رد پایی!!! این چه منقرض شدنیه ؟؟؟!!! صد رحمت به دایناسورها !!!
میترا
من هنوزم... از بازی کلاغ پر.. میترسم! میترسم بگویم تو... و آرام بگویی پر!.
میترا
سر می اندازم کلاف ” خیال بافی ” ام را می بافم می بافم به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت
میترا
این روزها همه به من د لـتــنــگــی هدیه می دهند لطفا آتش بس اعلام کنید! به خدا تمام شد دلـــــــــم
میترا
مهربانی زبانی است که : برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است ...
میترا
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
میترا
می کَنم موهایم را تار تار یک به یک، حلقه هایش برای دار زدن لحظه های تردیدم کافی ست!..
میترا
شاید هم عشق همان حسِ سنگ فرش پیاده رو ست وقتی دلبسته ی عابری می شود که هر روز پا روی قلبش می گذارد ..
میترا
اینجا برهوت است! کسی گذرش به اینجا نیست! له نمیشود! در خود میفسرد! از درون!
میترا
دیگر نمی گویم "گشتم نبــــود ، نگرد نیست " بگذار صادقانه بگویم گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود شما بگردید لابد مال شماست.
میترا
روزها من میمانم وتلنباری از رویاهایم رویاهایی که وصول نمیشوند وبرگشت میخورند ...!
میترا
شیرین بهانه بود ! فرهاد تیشه میزد تا باور نکند صدای ِ مردمانی را که در گوشش میخواندند : دوستت ندارد ...!
میترا
گاهی نه همیشه به سرم می زند نفس بکشم آنقدر که زنده بمانم اما حال می بینم برای زنده ماندن نفس که چیزی نیست ن[!] تر از نفس عشق به زندگی است