میترا
عمال ما وابسته به ماست همچون پرتو فسفر به فسفر. راست است که درخشش و شکوه ما از این اعمال است، اما این امر صورت نمی پذیرد مگر به بهای فرسایش ما.
میترا
طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده یک … آه ! … خداحافظ یک فاجعه ی ساده خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد
میترا
آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستنداز کودکیمان تلاش میکنندبه ما بفهماننده هیچ شیرینی ای ماندگار نیست
میترا
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
میترا
اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی
میترا
خــدایـــــــــــــــــــ ــــــــا . . . ایــنــکه مــیــگن از رگــ ِ گــردن نــزدیــکــتــری و ایــن حرفــا در ســطحــ ِ فهم و درکــ ِ مــن نــیــــســت یه دیــقــه بــیــا پائــیــن بــــغـــلــــم کن . . .
میترا
جایت خالی دیشب خلوتی داشتم زیبا خلوتی به اندازه نبودنت ندیدنت به اندازه تمام نداشته ها ... راستی اشک هم سلامت را رساند دیشب با هم بودیم تنهایی تنها
میترا
پنجره را پُر از سیب کن بیلبخند نیفتند عکسهات، وقتی اعتصاب میکنند درختها...
میترا
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند اگر باران بند بیاید از این خانه می روم .
میترا
بازنده منم که در را باز می گذارم شاید که باز گردی! دزد هم که بیاید چیزِ مهمی برای بردن نمی یابد « مهم من بودم که تو بردی »....!!!