majid
منتظر فردایی . منتظر هنوز، اما و شاید. منتظر ِ آن كه درون توست. سبزه منتظر نمینشیند تا سنگ بفرساید، آن را شكاف میدهد. و سنگ، ناگزیر راه میدهد به او كه سرشار است از اضطرار ِ رستن و شكفتن.
majid
چه باك اگر پامالام كنند همچون علف؟ سرنوشتِ خاكِ لگدكوب شده جاده شدن است و رفتن...
majid
این جسم بیمار چگونه میتواند عشقات را تحمل كند آیا تو را توان آن نیست كه از سنگینی گل بر شانههایام بكاهی عشقات مرا از پای در آورده و شور و شوق سوزانات اندامام را به ستوه. كمكم كن زیرا به عشقی كه ترحم ندارد، اعتمادم نیست و خیزاب جهنده چونان كوهی با خود میبردم تنها تو ساحل امن منی پس چرا این گونه مغرورانه مینگریم؟!
majid
بانوی قلب بانوی قلبام نیك به پوزشهایام بیندیش كلیدی در جیب ندارم و معنای قفلها را نمیفهمم تنها میدانم آن شاخهی آتشین پیدا از ایوانات را دوست میدارم و ضربان بعدی قلبام كه میایستد با تبسم آن گل ِ آویزان بلندترین شاخه هنگامی كه آنجا میایستی دقیقا ً. . . آن گل سمت چپ سینهات خواهد بود
majid
و نمیرم .. رسوایام میكنی و مرا توان آن نیست چون زخم خونریز پنهانات كنم كه تو خون منی. چگونه چون آشفته دریایی پنهانات كنم؟ و تو خیزاب منی چگونه چون اسبی چموش پنهانات كنم؟ و تو شیههی منی چگونه چون لرزان ضربانی در قلبام پنهانات كنم؟ چگونه پنهانات كنم... و نمیرم ؟!
majid
باهم... میانهی شب... در رؤیا بودم كه قناری آمد كنارم در چشماناش نگریستم تو آنجا بودی محو چون رؤیا شیدا چون عشق گفتم: (چه میخواهی؟) گفت: (از رؤیایات بیرون آی) بیرون آمدم پس خویشتن را میانهی رؤیایی دیگر یافتم و قناری، در شكوه شبانه قهقهای سر داد و چشماناش را برایام گشود تو آنجا بودی ... بودیم شبانه باهم و در قلب عشق محو شدیم باهم.
majid
كسی چون من چه كند كه روزگار غدارانه گردناش را زده و بر تن كرده، تنپوشی از جنس اشباح و گریه میكند.
majid
كسی چون من چه كند كه روزگار غدارانه گردناش را زده و بر تن كرده، تنپوشی از جنس اشباح و گریه میكند.
majid
كاش انتظار درختی میشد پنجرهای، ابری كاش انتظارم، به شب و رنج و سؤال میمانست كاش انتظارم، با خواب و زنبور عسل و نخل میآمیخت كاش كاش ولی به خاطر نیلوفر پیچان چشمانات بر و باران و آرامش و پاسخ و توفان و شعر رؤیا و عسل و خرما خواهد آمد به خاطر نیلوفر.
majid
چه تنهایی عظیمیست وقنی هیچ معنایی نیابی جاییکه معنایی هست.
majid
در قلبم خون همیشه جاریام را با خود میبرم در چشمام اشک همیشه شورم را.
majid
بگذار مرگ در انتظار قربانیان خود باشد عاشق در انتظار محبوب شب در انتظار ستارگان کشتیها در انتظار موجهای متلاطم جنگ در انتظار سپاهیان.... اما افسوس زمان ملول انتظار را نمیشناسد.
majid
میدانی، مکان بینهایت است، میدانی، لازم نیست پرواز کنی، میدانی، آنچه خود را در چشم تو مینویسد، ژرفای ما را ژرفتر میکند
majid
کدام تکهی جهان ما را جدا کرد کدام تکهی جهان ما را تنها برای چند روز دوباره به هم میرساند