majid
آه ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟ هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟ نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک
majid
آه من هر لحظه ، همواره شب و روز همه وقت و همه جا صدای این بارش ها و ریزش های پیوسته را که سینه ام را پر می کند ، و سبوی قلبم را لبریز می کنند ، می شنوم.
majid
تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است غروب های غریب در این رواق نیاز ؛ پرنده ساکت و غمگین ؛ ستاره بیمار است؛ دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
majid
آه که کسی نمی داند و نمی شنود ! که ” کس ” سر با بالین سینه ی من ندارد. و هیچ کس ، گوش آشنای این آواره های غیبی را ندارد که این گوش ها تنها صدای بر هم خوردن اشیا را می توانند شنید.
majid
در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش
majid
در مزار آباد شهر بی تپش ؛ وای جغدی هم نمی آید به گوش
majid
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
majid
اينک من و تو ايم دو تنهاي بينصيب، هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش سرگشته در کشاکش طوفان روزگار، گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!
majid
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین سر در گریبان، در پس زانو نشسته ابرو گره افکنده چشم از درد بسته در پردههای اشک پنهان، کرده بالین!
majid
دل به غم سپرده ام در عبور سالها زخمی از زمانه ها خسته از خیالها . چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها برگ بی درختم و در مسیر بادها ؛ نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی ؛ نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی ...
majid
شبها به غم مبتلا شوم با مرغ شب هم نوا شوم از بینوایی جویم به میخانه هر شبم تا بوسه ای نوشم از لبت نوشین لب من . وای از شب من وای از شب من ...
majid
از مهیب آتشی جان سوز میکنم فریاد .ای فریا ای فریاد ...
majid
بابا ول کنید این فوتبال ایران هممون سرکاریم .
majid
بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست .
majid
درین غم نشینم که غمخوار سفر کرد درین درد بمانم که امید دوا رفت...