majid
خب منم کم کم برم . مثلا امتحان دارم برم یکم بخونم . عصر جمعه رویایی داشته باشید
majid
برای اینکه آسمون رو ببینی، مگه چند بار نیازه که سرت رو بالا بگیری؟ برای اینکه بتونی صدای گریهی مردم رو بشنوی، مگه چند تا گوش باید داشته باشی؟ دیگه چند نفر باید بمیرن تا بفهمیم که جون آدمهای زیادی گرفته شده؟ کسی به جواب این سؤالا دسترسی نداره، دوست من. کسی به جواب اینا دسترسی نداره.
majid
چقدر دیگه مونده تا ما آدما، واقعاً آدم شیم؟ کبوتر سفید از چند دریا باید رد شه تا بالاخره یه جایی آروم بگیره؟ تا کی باید توپ و تانک شلیک شه؟ بالاخره اینا کی جمع میشن؟ کسی به جواب این سؤالا دسترسی نداره، دوست من. کسی به جواب اینا دسترسی نداره.
majid
چقدر دیگه مونده تا ما آدما، واقعاً آدم شیم؟
majid
در این کشور هرچه بخواهی میتوانی بگویی چون هیچکس، هرگز به تو گوش نمیدهد
majid
اینجا، همانجایی است که میخواهی آن را بشناسی که در آن خانه میکنی و نمیتوانی تصورش کنی جایی که سرانجام، تو را شکست خواهد داد. آنجا که واژهی «چرا» خشک میشود و پوک میشود، اینجا قحطیزده است.
majid
میخواهم در خواب تماشایت کنم میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد. میخواهم تماشایت کنم در خواب، بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیرهای که بالای سرم میلغزد، و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز همراه خورشیدی خیس و سه ماه به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی تا موحشترین هراسهایت میخواهم آن شاخهی نقرهای را ببخشم به تو آن گل سفید کوچک را کلمهای که تو را حفظ میکند از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی میکند میخواهم تعقیبت کنم تا بالای پلکان و دوباره قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر میگرداند شعلهای در جامهای دو دست تا آنجا که تنت آرمیده است کنار من، و تو به آن وارد میشوی به آسانی دمی که برمیآوری میخواهم هوا باشم هوایی که در آن سکنی میکنی برای لحظهای حتی، میخواهم همانقدر قابل چشمپوشی و همانقدر ضروری باشم.
majid
آزادیام را به من بده، دستهایم را بگشای زیرا که من همه چیزم را از دست دادهام و دیگر چیزی ندارم
majid
نمردم من اگر این بار بی تو زندانی از خود خواهم ساخت تا خود را در آن حبس کنم بی تو قلبام خالی است از هر شادی و همچون نی فریاد پر غمی بر میآورد بی تو
majid
با او، به او، بی خویش، نجوا كردم."
majid
بهت نگفتم تا حالا ... اما حالا بهت میگم ...
majid
ای شب جدایی كه چون روزم سیاهیای شب
كن شتابی آخر زجان من چه خواهیای شب
majid
شدم به یاد تو خاموش ، آن چنان که دگر ...
majid
جانا به نگاهی ز جهان بی خبرم كن، دیوانه ترم كن سرگشته و شیدا چو نسیم سحرم كن، دیوانه ترم كن وای ز چشمه دیدارت، وای زآتش رخسارت، وای زچشم افسونكارت چسان مدهوشم من جز حرف محبت چه شنیدی دگر از من كه ببستی نظر از من ترسم كه شوی روز و شبی با خبر از من كه نیابی اثر از من در آتشم از سوز دل و داغ جدایی به كجایی بازا كه غم از دل برود چون تو بیایی چو بیایی شمعی گریانم من، اشكی لرزانم من ، آهی سوزانم من چه دیدی كه از من رمیدی بر من نظری كن یا بر سر خاكم گاهی گذری كن