mohammadhossein
ساده دوستم داشته باش خود را درگیر پیچ وخم زندگی نکن من تو را همین جور ساده دوست می دارم…
mohammadhossein
گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی بسکه دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
mohammadhossein
تنهایی بد است ، اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد...
mohammadhossein
در خاطرش جایی دارم... دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی جواب سلامم را هم نمی دهد دلم تنگ همان کسی است که وَقتی از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند دلم تنگ است...تنگ نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم
mohammadhossein
باز باران....! باز باران باز باران بی ترانه بی صدای ِعاشقانه می خورد بر بام ِ خانه قطره قطره ... دانه دانه باز هم بال پرستو، خیس ِ آب ِ ناودانه باز هم یك تنگ خالی، ماهی ِ تشنه لبانه باز، سفره خالی است از، بوی ِعطر ِ رازیانه حسرت ِ نان ِبرشته، دستهای ِكودكانه باز رفتن بی بهانه ، بی دلیلی شاعرانه بستن ِ بار ِ مسافر، یك سفر تا بی نشانه باز هم قلبی شكسته، اشكهایی بس روانه خم شدن زیر عذاب ِ یك گناه ِ معصومانه باز یك عشق دروغین، بوسه های ِ ظاهرانه باز هم تنهای ِتنها، دختر ِ پاك ِزمانه باز یك شوق ِ لبالب، شوق ِ مرگی جاودانه باز مرگی بی بهانه باز باران...بی ترانه
mohammadhossein
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند ناگهان میآید و در سینه میلرزد دلم هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان میکند
mohammadhossein
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـی
سلام هه
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل