با سلام خدمت همه دوستان دنبالري؛ امروز صبح خبري رو شنيديم که بهتر دونستيم که با شما دوستان خوبمون در ميون بذاريم، يکي از دوستان عزيزمون که يقيناً همهي شما ميشناسينش قراره پسفردا، شنبه، تحت عمل جراحي قرار بگيره، از همه شما عزيزان درخواست دارم تا براي اينکه هرچه زودتر، سلامتتر از هميشه بين ما برگرده، در پيشگاه خداي هستيبخش براي دوستمون @BaHaRe دعا کنيد./ امن يجب المضظر اذا دعاه و يكشف السوء؛ اللهم اشف كل مرضانا بحرمة مولاتنا فاطمه الزهرا سلام الله عليها
در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو جای پا دیدم جای پای من و خدا به سخت ترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم گفتم:خدابا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟ گفت:این جای پای من است. ...تو را درسخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم..
سه تا ديوونه هم اتاقي بودن، يک روز خبر آوردن که دو تاشون بالا و پايين ميپرن و ميگن: ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم ولي سومي ساکت نشسته! رئيس تيمارستان هم طبق معمول رفت که اين ديوونه سومي رو مرخص کنه. ازش پرسيد: تو چرا با دوستات نمي پري؟ ديوونه سوميه هم ميگه: آخه من کف ماهي تابه چسبيدم
یه دوسـتـی بـهـم میـگفـت: همـیـشه تـنـهایـی و سـکـوت و فـکـر ، کـاردی اسـت دو لـب یـا روحـت را می کُشـد و زمـینـت مـیـزنـد ، یـا زنـده ات مـیـکنـد و پـروازت مـیـدهـد...!
یکی رو تو ده راه ندادن اتفاقا سراغ خونه کدخدا رو هم نگرفت . رفت شهر.اونجا پیشرفت کرد ، به پست و مقام رسید ،کاری کرد که همه ی شهری ها فرار کنن به ده ، همه ی دهاتی ها بیان شهر ، بعد رفت از وضعیت روستاها بازدید کنه تو ده راش ندادند . . .!