دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مُجے پاراداکس

سخت دلم گرفته است از این میهمان‌خانه، میهمان‌کش، روزش تاریک... که به جان هم انداخته، چند تن خواب آل... درباره »
مُجے پاراداکس
مرد - متاهل
امتیاز: 1387.95

دنبال‌شدگان

(972 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(262 کاربر)

گروه‌ها

(49 گروه)

بازدید

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

سلااااااام..... چه صبح دل انگیز سرد و یخیه!!! من بخاری میخوام!! ... در ضمن قوقولی قوقووووووووووووووووووو بیدار شو دنبالر!!!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

آقایون، خانوما، دوستان، رفقا و باقی قضایا...!!! ادامه روز خوبی داشته باشین... شبتون از روزتون خوشتر باشه و فول اچ دی!!! تا فردا صبح ... هوارتا بای... دوستون دارم

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

به نظرتون من امروز می‌تونم از رنک "تازه کار" در بیام؟

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

فعلن با خانومی بریم یه ناهاری بزنیم... تا ساعت 4 بای!!! (راستی! من با خانومم یه جا کار می‌کنیم!! خیلی خوش به حالمه... نه؟)

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

من میخوام یه برامه که مال ویندوز موبایل هست رو روی یه گوشی دیگه امتحان کنم... مثلاً آندروید یا سیمبیان 6

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

انگشتاتو مشت کن….. مشته؟ مشته مشته؟ حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی……!!!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

راستی...... امروز دومین ماهگرد ازدواج من و عزیزمه!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی: استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی: ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد....

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی: وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی : ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكر كنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

(هم‌اکنون 20 کاربر آنلاین می‌‌باشد) البته دنبالر یادش رفته بنویسه که 19تاشون خوابن!!!!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

... {به نقل از پست قبل} ... يکي از فرشته ها پاسخ داد : تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر مي کردي که عشق خدا فقط يعني فضولي در رفتار ديگران . هنگامي که تو قلبت را سرشار از گناه فضولي مي کردي , اين زن روز وشب دعا مي کرد . روح او , پس از گريستن , چنان سبک مي شد که توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. اما آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم...+=+=+=+=+=+ (کتاب : قصه‌هایی برای پدران، فرزندان، نوه‌ها - نویسنده: پائولو کوئلیو، مترجم آرش حجازی)

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

... {به نقل از پست قبل} ... مدتي گذشت... راهب دوباره روسپي را صدا زد و گفت: اين کوه سنگ را مي بيني؟ هر کدام از اين سنگ‌ها نماينده يکي از گناهان کبيره‌اي است که انجام داده‌اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره مي‌گويم: مراقب اعمالت باش! زن به لرزه افتاد، فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيماني ريخت و دعا کرد: پروردگارا، کي رحمت تو مرا از اين زندگي مشقت بار آزاد مي کند؟ خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته‌ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود بر... روح روسپي، بي درنگ به بهشت رفت. اما شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند! در راه، راهب ديد که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد: خدايا، اين عدالت توست؟ من که تمام زندگي‌ام را در فقر و اخلاص گذرانده‌ام، به دوزخ می‌روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می‌رود؟! {ادامه دارد}

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

راهبي در نزديکي معبد زندگي مي کرد . در خانه روبرويش , يک روسپي اقامت داشت ! راهب که مي ديد مردان زيادي به آن خانه رفت و آمد دارند , تصميم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسيار گناهکاري . روز وشب به خدا بي احترامي مي کني. چرا دست از اين کار نمي کشي ؟ چرا کمي به زندگي بعد از مرگت فکر نمي کني…؟! زن به شدت از گفته هاي راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنين از خدا خواست که راه تازه اي براي امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد بعد از يک هفته گرسنگي , دوباره به روسپي گري پرداخت .اما هر بار که خود را به بيگانه اي تسليم مي کرد از درگاه خدا آمرزش مي خواست ... راهب که از بي تفاوتي زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ اين گناهکار , مي شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! و از آن روز کار ديگري نکرد جز اين که زندگي آن روسپي را زير نظر بگيرد , هر مردي که وارد خانه مي شد , راهب ريگي بر ريگ هاي ديگر مي گذاشت .مدتي گذشت... {ادامه دارد}