دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(196 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

arash
arash

مست بــگو... راست بــگو..... تا شب یلداست بــگو تا نفسی هست بــگو هر چی دلت خواست بــگو خسته و بی تاب شدم، محــو شدم خواب شدم خسته از این پنجره ها منتظــرت قاب شدم.....

arash
arash

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!! مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!! از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد ولی زن همچنان مشغول خرید بود...............

arash
arash

غضنفر میره دستشویی برق میره . . . . . . . . . . . . . . عربده میکشه زنش بهش میگه چرا عربده میکشی برق رفته میگه فکر کردم زیاد فشار اوردم چشام ترکید...!!!

arash
arash

اگر عاشق کسی هستید بخاطر ظاهر زیبایش .این عشق نیست شیدایی است.اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه بقیه فکر می کنند اینطور باید باشد این عشق نیست توافق است. اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه یک شب نمی توانید بدون او سر کنید این عشق نیست شهوت است. اگر عاشق کسی هستید بخاطر اینکه دوستتون داره...

arash
arash

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد. سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد .... تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟» صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!» . . .

arash
arash

ماسه نفربودیم گریه و من و سنجاقک سنجاقک بال چپش درد می کرد دیروز کنار پنجره بی صدا فوت کرد مادونفرهستیم گریه و من گریه تمایلی به بازی ندارد بیمار است شاید روی صندلی یا زیر درخت بید فوت کند مایه نفر می شویم: من که نمی دانم چگونه کنارپنجره روی صندلی یا زیردرخت بید نبودنت راتاب بیاورم...

arash
arash

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان خرامان می رســــــد از ره زمستان شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز ! کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران که در راه است فصــــــــل نوبهاران . . .. "دوستای خوبم یلداتون مبارک"

arash
arash

آه ، یکی‌ بود یکی‌ نبود ، یه عاشقی بود که یه روز بهم می گفت دوست داره ، آخ که دوست داره هنوز دلم یه دیوونه شده ، واست بی آزاره هنوز از دل دیوونه نترس ، آخ که دوست داره هنوز وای که دوست داره هنوز شب که می ‌شه به عشق تو ، غزل غزل صدا می شم ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم شب که می ‌شه به عشق تو ، غزل غزل صدا می شم ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم..................

arash
arash

میگویند : باید برگردی به زندگی... اما نمیدانند که همه ی زندگی من, تویی که دیگر هرگز برنمیگردی!!!

arash
arash

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم اما… تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟

arash
arash

جلوی من حرکت نکن من پیروی نمی‌کنم ، پشت سر من حرکت نکن ، ... من رهبری نمی‌کنم ! تنها کنارم قدم بزن و دوستم باش..... !

arash
arash

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،آنگاه که...حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،می خواهم بدانم،دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

arash
arash

یک اقا پسری دوست دخترش را برد توی یک کوچه میخواست اونو ببوسه دختر بدیوار تکیه داده بودوپسرک دستش را کنار سر دختره بدیوار گذارده بود و اصرار میکرد فقط یه بوس جون من یه بوسه فقط...یکمرتبه یکی ازتوایفون دادزد پسر جان دستت راازروی زنگ بردار بیصاحب سوخت من الان میام پائین صد تا بوس بهت میدم دستت راازروی زنگ بردار ..

arash
arash

خدایا! کودکان گل فروش را می بینی؟! مردان خانه به دوش، دخترکان تن- فروش، مادران سیاه پوش، کاسبان دین فروش، محراب های فرش پوش، پدران کلیه فروش، زبان های عشق فروش، انسانهای آدم فروش، همه رامی بینی؟! می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم، دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash
arash

زندگی جریان دارد حتی در جوهر خودکارم که تنها بلد است نام تو را بنویسد ................