مرتضی
کتاب زندگیتان را فقط به روی اندکی بگشایید.چون در این دنیا افراد بسیار اندکی هستند که درک فصلها برایشان اهمیت دارد.مابقی فقط کنجکاوند که بدانند.
مرتضی
ارام گرفتن در موج گرمایت احساس ازادی را در وجودم نقش می بندد.
مرتضی
تنها نشسته ام در دیار غربت شاید روزی تو را در ان دیار ببینم.
مرتضی
رفتن ما هم شده راه برگشت به اینجا رفتیم در ادامه ی برگشت.
مرتضی
در تاریکی شب تنها به انتظار تو میشینم که همچون ماه بر پشت ابری دور از نگاه دیگران.
مرتضی
ای وای فقط مونده که زندگی را هم ف ی ل ت ر بکنند.
مرتضی
خواستیم در مورد [!]بوک بنویسیم برایمان اخطار امد وای خدای من مردم از خنده هر چی خواستیم شکلک بگذاریم اونم نشد.
مرتضی
هوای ابری هم حس و حال خودش را داره هم دلگیر هستش هم زیباو دوست داشتنی
مرتضی
بعد از مدت ها امدیم نشستیم پای تلویزون که یک فیلم ببینیم تازه گرم فیلم شده بودم که پدرم کنترل گرفت زد شبکه خبر کلی زدحال خوردیم بلند شدیم امدیم پای کامپیوتر جای بچه ها.
مرتضی
چشمهایت را ببند! نفست را در سینه حبس کن! و خنکای سایه ات را به من ببخش!
مرتضی
چی شده که این تلنگر داره بیشتر روی کار میاد رفته رو اعصاب دیگه.
مرتضی
شب همگی خوش ما که رفتیم ولی به زور.
مرتضی
چارلی چاپلین کسی بود که تا پانزده سالگی میوه ای به نام پرتقال را نمی شناخت. اموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی اشیانه نه,رختخواب خرید ولی خواب نه, ساعت ولی زمان نه,می توان مقام خرید ولی احترام نه,می توان کتاب خرید ولی دانش نه,دارو خرید ولی سلامتی نه,خانه خرید ولی زندگی نه وبالاخره می توان قلب را خرید ولی عشق را نه.
مرتضی
همه میگن فراموش نمیکنیم ولی وقتی که به یک جایی میرسند دیگه ما ناشناس میشیم