مرتضی
میدونی موقعی که خوابی چی زدحال هستش اینکه با صدای جیغ یکی دیگه بلند بشی من که دیوانه شدم
مرتضی
شب همگی خوش دیگه سر و صدای همه در امده میگه برو بخواب اینقدر مزاحم نشو
مرتضی
این اینزاگی برای میلان طلا بود حیف که نیست تا حال بارسایی ها را بگیره
مرتضی
منو پلیس دنبال کرده اولین تذکرش را هم داده پس باید حواسم را جمع کنم (پلیس دنبالر)
مرتضی
میخواستم بیام اینجا را بترکونیم امدیم دیدم ترکیده .
مرتضی
دیگه تا چه حد قتل عام کردن دیگه بس نیست ازبس از این عکس ها دیدم دلمان بدجور گرفت (کویته پاکستان)
مرتضی
دوست داری سوار این ترن هوایی بشی خدایی که ترس هم داره ولی خیلی حال میده
مرتضی
عکس لو رفته برای دلخوشی وبیکاری
مرتضی
دست هایمان ان قدر کوتاه شده است که دیوار کوتاه قدیم هم برایمان قد برافراشته است. وقتی که به خود می نگریم احساس دیوار ترک خورده را داریم. پس ریزش از ماست نه از دیواری که زمانی برایمان کوتاه بود ریزش سنگ های درون مان که از خوبی ها درست شده بود حال بدی با انداختن سنگ ریزهای خوبمان ما را همچون سیاهی به دام خویش میکشد سیاهی که تاریکی را در خود دارد و تاریکی تنهایی را ....
مرتضی
اخه یکی نیست بگه این دنیا چقدر نامرد هستش واقعا دیگه جایی برای ما نیست.