مرتضی
اشک های اسمان بند نمی اید شهر را در سایه ای ابی رنگ فرو برده و غصه های خود را مانند بارانی از غم بر سرمان میبارد.
مرتضی
از بس انتظار کشیدیم که اخر پوکیدیم تبدیل شدیم به خاک
مرتضی
شب که میشه همه جا ساکت میشه فقط تو میمونی با کارهایی که باید کمترین صدا را ایجاد کنند که همراه با ترس و دلهره هست.
مرتضی
بیخیال دنبالر دیگه این پست ثابت را بردار بابا ملت همه فهمیدن دیگه .
مرتضی
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟ پسر ميگه : من..! پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟ پسر ميگه : بازم من شيرم... پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!؟ پسر ميگه : بابا تو شيري...! پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟ پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
مرتضی
بازی دیشب این صحنه ی که بالوتلی لباس را در اورد و فیگور گرفت را سانسور کرد ولی دیر سانسور کرد.این چی معنی داره .
مرتضی
تو ماشین نشستم دارم میرم سمت تهران!! راننده یه سی دی گلچین از حبیب و هایده وداریوش تا آرش و لینکین پارک و مایکل گذاشته ... !! حبیب شروع کرد به خوندن .. سرعت 70کیلومتر !.رفت رو آرش ... سرعت 125 کیلومتر!! هایده خدا بیامرز شروع شد ... سرعت45کیلومتر!!! لینکین پارک که شروع شد یهو یه بُکس و باد کرد ، نزدیک بود برم تو شیشه! سرعت 140 کیلومتر!!
مرتضی
یکی را دوست داشته باشی بعد بیاد بهت بگه که می خواد بره چقدر زندگی سخت میشه . فکر کنم افسرده شدم که این جمله را نوشتم.
مرتضی
کمی فکر کردن به این جمله داخل تصویر هم بد نیست
مرتضی
امروز شاد بودم و هنوز هم هستم دوست دارم شما هم شاد باشید. این شادی را بین همه تقسیم می کنم.