motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
شنیدم شاعری گفته : من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میسازم بد آهنگ است/به آن شاعر بگویید / بر خلاف او/ من آن دم که دلم تنگ است /همه دنیای من لبریز آهنگ است/
motefavet
روزها می گذرد... اما ما از سر تقصیرات هم نمی گذریم ...
motefavet
در انتهای شعر به آغاز می رسم /ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها!
motefavet
گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟ گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ گفتم که: وصیتی نداری؟ خندید یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ
motefavet
زندگی زیباست اما شهادت زیباتر !
motefavet
باران رحمت خدا همیشه می بارد تقصیر ماست که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم
motefavet
دل آزردگانت را به دام آتش افکندی /به خاکستر نشاندی، سوختی تا ساختی ما را