motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
به کوتاهی آن لحظه شــــادی که گذشت.... غصــه هــم می گـــذرد ...
motefavet
رفت از برم به قامت همچون کمان شده/من با که گویم این که بهارم خزان شده/ بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست /دردا به خاک تیره غربت نهان شده
motefavet
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...نگاهم اما ...گاهی حرف می زند.........گاهی فریاد می کشد.
motefavet
رخت عزایم کو ، رسیده فاطمیه / از مشرق قلبم رسیده فاطمیه
motefavet
می خواهی از بغض گلوگیرت بگویی/ از لایی لایی واژه ای بهتر نداری/ هر بار یاد غربت مولا می افتی/ می سوزی از این که علی اصغر نداری
motefavet
تابوت کوچکی که بمیرم درون ِ آن/ با چند تخته چوب برایم درست کن /تا داغ این شقایق زخمی نهان شود /تابوتی از لطافت شبنم درست کن
motefavet
هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است/ بهار اگر تو نباشی، شبیه پاییز است/ دلم هوای تو کرده، چه می شود آیی؟/ ببین که کاسه صبرم زغصه لبریز است
motefavet
خوشبختي همان لحظه ايست كه احساس مي كني خدا كنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله ميگيري....
motefavet
اللّهمّ بلّغ مولانا الإمام الهادی المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)