motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم /گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست
motefavet
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد / یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
motefavet
دل آزردگانت را به دام آتش افکندی /به خاکستر نشاندی، سوختی تا ساختی ما را
motefavet
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد/ از جاده ی سهشنبه شب قم شروع شد
motefavet
نتوانست فراموش کند مستی را /هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت /کی به انداختن سنگ پیاپی در آب /ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟
motefavet
من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم /از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
motefavet
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند/ این بار میبرند که زندانیات کنند
motefavet
تو مهتابی و من بیتابِ دوری /دلم پر میکشه صد سال نوری /دل من! آسمون سقفش بلنده /بپر... اما صبوری کن، صبوری
motefavet
اگر هر چشم تر میسوخت میشد... دل از این بیشتر میسوخت میشد... به حال غنچههای تشنهی باغ ...دل باران اگر میسوخت میشد...
motefavet
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش/ با دوست مجال گفتگو باشد کاش /عمری به هوای دل خود زیسته ایم /جان دادن ما برای او باشد کاش