motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
یا برّه می شوند و در این دشت می چرند /یا این که پوستین تو را نیز می درند
motefavet
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است /در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
motefavet
دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
motefavet
ده روز مهرگردون افسانه است و افسون / نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
motefavet
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود تو راهت جداست. بگذار ابرها تا می توانند ببارند تو چترت خداست