گناه شیرینـ
امــروز با همـ ه دنیآ قهرم , اما / تو / صــِدآم کُـ ن ؛ بَر مـی گردمـ . . .
گناه شیرینـ
می شَود , به فنجانی چآی مستـ شَوی ؛ به سیگاری نَئشه ؛ و به لبــ خَندی ، کآمیابـ (!) اگر / او / یی که بایـد رو بـ ه رویت نشستـ ه بآشد . . .
گناه شیرینـ
پشتِ تَمامـ نگرانـیهایِ مَن , کسی ایستـادهـ که : دیوآنـ ه وار دوستـ َش دارم ...
گناه شیرینـ
پلکهایم را آنقدر روی ِ هم می فشارم تـا مــبادا رفتنت را ببینم ! امّـــا صدای ِ گامهایت !!!
گناه شیرینـ
درون من زنی زندگی میکند به غایت بینهایت لجباز !! آستین به فراموشی تو که بالا میزنم.. با همان سماجت کودکانه اش.. مو به مو سمفونی صدایت را در گوشم اجرا میکند...!
گناه شیرینـ
وقتی چشمانم را روی هم می گذارم ؛ " خواب " مرا نمی برد و / تو / را می آورد , از میان فرسنگـ ها فاصلـ ه ...