دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نازنین ( NA - NA)

عاشق زندگیم هستم خدارو شکر همه چی دارم یه شوهر خوب که خیلی دوسش دارم (( EHSAN-7 )) اونم منو خیلی دو... درباره »
نازنین ( NA - NA)
زن - متاهل
امتیاز: 511.25

دنبال‌شدگان

(91 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(255 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

گستاخي خيالم را ببخش که حتي لحظه اي يادت را رها نميکند !

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

یه روز دستاتو میگیرم گریه نکن...........شاید دیگه نبینمت گریه نکن...بخاطر جداییمون گریه نکن...بذار که خوب نگات کنم گریه نکن...بخاطر تنهاییمون گریه نکن.....

WingTsun
WingTsun

هيس... ساکت ... آهسته بياييد ....آهسته برويد ... اينجا وجدان ها همه خوابند !

این ارسال را بازنشر کرده است.
samira
samira

سکوت توی گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست............. نه از دست ها کاری ساخته است ؛ نه از چشم ها.

این ارسال را بازنشر کرده است.
نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

وقتی نیستی.....منم نباشم بهتره.....روز خوش دوستان

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

هميشه اون تغييري باش که ميخواي توي دنيا ببيني . . . (( پارسا صالحی ))

این ارسال را بازنشر کرده است.
نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

به تقويم ها اعتمادي نيست اگر در دل يا نگاهت تغييري رخ داده . . .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

اگه روزي خواستي بگي دوست ندارم ، آروم آروم بگو تا آهسته آهسته بميرم .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

@مهدی برو جلوي آينه ببين کي توشه ، اگه اون نباشه ميخوام دنيا نباشه .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

ميدوني مترسک به کلاغ چي گفت ؟ گفت هرچي ميخواي نوکم بزن ، ولي تنهام نزار !

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

چه سخت اس در جمع بودن / ولي در گوشه اي تنها نشستن به چشم ديگران چون کوه بودن / ولي در خود به آرامي شکستن . . .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن / شرط اول قدم آن است که مجنون باشي . . .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

تنهاييم را با تو قسمت ميکنم ، سهم کمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست . . .

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

داستان کوتاه: خدايا شکرت روي نيمکت پارک نشسته بود و به لباسهاي کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه هاي ديگر نگاه مي کرد، ماشين گران قيمتي جلو پارک ايستاد و مرد شيک پوشي از آن پياده شد و با احترام در ماشين را براي همسرش که پسرکي در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشيد. آنها کودک را روي تاب گذاشتند. خدايا! چه مي ديد! پسرک عقب مانده ذهني بود. با نگاه به جستجوي فرزندش پرداخت، او را يافت که با شادي از پله هاي سرسره بالا مي رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.

نازنین ( NA - NA)
نازنین ( NA - NA)

زير سايبون چشمات تو شبستون نگاهت ، يه جايي گوشه اشکات مچ عشقتو ميگيرم ، بين پاييز و زمستون انتظار و نم بارون ، ميون نامهربوني تا بخواي برات ميميرم .