دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نغمـــــه ی دل

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی... درباره »
نغمـــــه ی دل
زن
امتیاز: 3138

دنبال‌شدگان

(381 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(404 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد

نغمـــــه ی دل
29839561670072094072.jpg نغمـــــه ی دل

دیشب به قلبم گفتم: شب‌ها خواب به چشمِ من نمی‌‌آید قلبم گفت : از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، بیخودی ادای عاشقارو در نیار

نغمـــــه ی دل
40711008758953346052.jpg نغمـــــه ی دل

کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم …اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم…

نغمـــــه ی دل
93954354085795505396.jpg نغمـــــه ی دل

روزی می آیی اما آنقدر دیر که چنان رج به رج از تنهایی بافته ام لباسی به تن خویش که تو را یارای پوشاندنم نیست……….

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در مشاعره

وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم // اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش “دوستان مرا از یاد نبرند . . .”

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

خدایا ، حکمت قدم هایی را که برایم بر میداری بر من آشکار کن تا درهایی را که بسویم می گشایی ، ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی ، به اصرار نگشایم . . . .

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا. دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده. پناهم ده .

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم !! همان اول که اول ظلم رامی دیدم از مخلوق بی وجدان‘جهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی یکدگرویرانه می کردم.

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

قلب من دوباره تند تند می زند مثل اینکه باز هم خدا روی قالی دلم، قدم گذاشته در میان رشته های نازک دلم نقش یک درخت و یک پرنده کاشته قلب من چقدر قیمتی است چون که قالی ظریف و دست باف اوست این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است هدهد است می پرد به سوی قله های قاف دوست...^

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

ای خدا به من بگو لکه های چرک مرده را کجا خاک می کنند؟ از میان تاروپود قلب جای جوهر گناه را چطور پاک می کنند؟ آه از این همه گناه و اشتباه آه نام دیر تو است آه بال می زند به سوی تو کبوتر تو است

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم، گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه می رود یک شبی حواس من نبود ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه سال هاست مانده جای آن جای لکه های اشتباه

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در خدا

قلب من قالی خداست تاروپودش از پر فرشته هاست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب

نغمـــــه ی دل
88829643451506085017.jpg نغمـــــه ی دل

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !