نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
دوست نباشد به حقیقت که او / دوست فراموش کند در بلا
نغمـــــه ی دل
دیگران را ببخش ! نه به خاطر اینکه سزاوار بخششند …. به خاطر اینکه تو ؛ سزاوار آرامشی … !!!
نغمـــــه ی دل
آنکه از ما دل به یغما میبرد دیوانه نیست, آشنای لحظه هایم هست او بیگانه نیست, با غزل آمد مرا خاکستر عشقش نمود, شمع سوزانش شدم اما چرا پروانه نیست….
نغمـــــه ی دل
مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد آرامت کند…؟ مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد…؟ مرد که باشی حق این ها را نداری… مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است…. مرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری , مغرور و غمگین و تنها…. مرد که باشی شب که دلت بگیرد یک نخ سیگار روشن میکنی و خودت را پشت دودش پنهان میکنی….
نغمـــــه ی دل
با من چه میکنی؟ نه دست هایم را می گیری نه تنهایم می گذاری چشمهای روشنت ثروتمند شد!!! بس که به تاریکی ام فخر فروخت چه از جانم میخواهی؟ بگذر… من که بالهایم سوخت!
نغمـــــه ی دل
روزی می آیی اما آنقدر دیر که چنان رج به رج از تنهایی بافته ام لباسی به تن خویش که تو را یارای پوشاندنم نیست……….
نغمـــــه ی دل
اگر "تو" را امتحان میگرفتند، بی شک من رتبه اول میشدم ... بس که تکرار کردم نامت را در مرور خاطرات!
نغمـــــه ی دل
تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود نه با آرزوی من
نغمـــــه ی دل
تو باور نداری این حرف ها را ! وگرنه من سالهاست برای آنکه در فال تو باشم در قهوه ی تو غرق شده ام
نغمـــــه ی دل
چیزی در من می جوشد تو را فرا می خواند به نوشتن از سر خط به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ، به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ، به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته من نوشتم از سر خط دفتر تازه ، خط کشیدم روی نوشته های شکسته ، به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ، می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته به ندای قلبی من گوش کن شروع کن حالا نوبت توست سر خط دفتر تازه منتظرم ....
نغمـــــه ی دل
در سنبلش آویختم از روی نیاز /گفتم من سودازده را کار بساز
نغمـــــه ی دل
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، ... ... که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم...!A (35)
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبل