دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نغمـــــه ی دل

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی... درباره »
نغمـــــه ی دل
زن
امتیاز: 3138

دنبال‌شدگان

(381 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(404 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

در دفتر خاطراتم...گذشته،حال ،آینده همه دروغ بود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

از آغاز خلقت گم شدم در آه و غم زندگی/...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

تنها کشیدنی که اعتیاد نمی آورد ، نفس است. .

این ارسال را بازنشر کرده است.
نغمـــــه ی دل
0.466518001302369660_irannaz_com.jpg نغمـــــه ی دل

هر قفلی که میخواهد به درگاه خانه ات باشد ...عشق پیچکی ست که دیوار نمی شناسد........

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

شاهد بوده ای لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟؟ وابی که پیش از ان چه حریصانه وابلهانه مینوشد؟ تو ان لحظه ای......تو ان تیغی......تو ان ابی من! .....من ان پرنده بودم..............

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

مرا به نیت گم شدن افریدی!!!! خدایا ؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤

گاهی دلم برای چوپان دروغگو می سوزد ، بیچاره ۳ بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ولی ما هنوز صادق ترینیم!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در وقتی...

لبریز از دردِ دلتنگیِ دوری اجباری...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

سلام دوستان گلم

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

رفتار هر انسان آیینه ای است که او چهره خود را در آن نشان میدهد... "گوته"

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

در حالِ گذر از خودم هستم! گذر از تو را ؟ نمی‌دانم!

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

در زندگی دردهایی هست که نمی‌توان فریاد زد ... نمی‌توان گفت ... نمی‌توان نوشت ... تنها می‌توان کشیــــــــــد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود ! سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم ..

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

عمر ما را مهلتِ امروز و فردایِ تو نیست... من که یک امروز مهمانِ توام، فردا چرا؟ !؟ "شهریار"

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر صیادان یافتند.

این ارسال را بازنشر کرده است.