نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
تمــام شعــرهــای عــاشقــانــه جهــان شبیــه تــوانــد! تــو امــا، پشــت استعــاره ای ایستــاده ای ؛ کــه بــه ذهــن هیــچ شــاعــری نخــواهــد رسیــد . . .
نغمـــــه ی دل
اگر تنهاترين تنها شوم بازهم خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
نغمـــــه ی دل
باران خدا همیشه میبارد این ما هستیم كه كاسه هايمان رابر عكس گرفته ايم!
نغمـــــه ی دل
وفتی نیستی .... خیالم درد می گیرد ...
نغمـــــه ی دل
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد
نغمـــــه ی دل
بعضی آدمها را باید چندین بار خواند ، تا معنی شان را فهمید ...
نغمـــــه ی دل
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی ، که محکم باشی پای هر خداحافظی ، یاد میگیری که خیلی میارزی ..
نغمـــــه ی دل
کم کم یاد خواهی گرفت ؛ تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را ، اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر . و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند ، و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.
نغمـــــه ی دل
خدای من!خدای لحظه های ناب! خدای مهربان! خدای اطلسی و آفتاب ! تو از فراز آسمان نگاه میکنی مرا ! زمین خسته را شب سیاه شهر، بی ستاره است و چشمهای ما ،در انتظار یک اشاره است
نغمـــــه ی دل
زندگی یک پژواک است هر آنچه می فرستید باز می گردد هر آنچه می کارید،درو می کنید هر آنچه می دهید،می گیرید هر آنچه که در دیگران می بینید در شما وجود دارد یادتان باشد زندگی یک پژواک است همیشه بسوی شما بر می گردد پس همیشه خوبی کنید
نغمـــــه ی دل
مهم نیست تا چه میزان رشد کرده ایم ، مهم این است که از آرمان هایمان دور نشده باشیم
نغمـــــه ی دل
شخـصيـت منـو با بـرخـوردم اشـتـباه نگـير؛ شخـصـيت مـن چيــزيه که مـن هسـتم، اما بــرخــورد مـن بستــگي داره به اينـکه تـــــــو کي باشي...
نغمـــــه ی دل
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی / که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبل