نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است
نغمـــــه ی دل
سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند ، گستاخی دیوارها
را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم..
نغمـــــه ی دل
چه زیبا حرف می زنی... تو میگویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن! از زاویه ی تو؟؟ ... آهـــا دیدم ... از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع... من و تو
نغمـــــه ی دل
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ، ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ . . .
نغمـــــه ی دل
زندگی یعنی یک نگاه ساده تنها چند خاطره.. و تنها چند لحظه... زندگی یعنی همین، نگاهی به یک عکس ساده
نغمـــــه ی دل
هر آنچه از دست من برمی آمد گنجشکی با عجله و تمام توان، به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است! و این آب فایده ای ندارد ! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!
نغمـــــه ی دل
بهترین دوست تو کسیست ک اولین قطره ی اشک تو را می بیند ، دومیش را پاک می کند و سومیش را به خنده تبدیل می کند !
نغمـــــه ی دل
یک... یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛ یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛ یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛ یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛ یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛ یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛ امید می تواند رافع روحتان باشد؛ یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛ یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد؛ امروز آن "یک" باشید...
نغمـــــه ی دل
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ، ﻋﻘﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺏ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯿﺰﻧﺪ، ﺍﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻋﻘﺮﺏ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ، ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺮﺏ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ. ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻋﻘﺮﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ، ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺮﺏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ . ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻋﻘﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯿﺪﻫﯽ؟ ﻣﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺍﯾﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻋﻘﺮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺶ ﺑﺰﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻡ . ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺶ ﻋﻘﺮﺑﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ
نغمـــــه ی دل
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت .
نغمـــــه ی دل
آدمها زود پشیمان میشوند ... گاهی از گفته هایشان ، گاهی از نگفته هایشان ... گاهی از گفتن نگفتنی هایشان و گاهی از نگفتن گفتنی هایشان .
نغمـــــه ی دل
آلفردو : خسته شدی پدر ؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا كمك میكنه ولی موقع برگشتن خدا فقط نگاه میكنه. سینما پارادیزو - جوزپه تورناتوره
نغمـــــه ی دل
رفاقت ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست ،رفاقت آن است كه یكی برای دیگری چتر شود و دیگری نفهمد كه چرا خیس نشد
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 53 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبل