نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
من دلم می خواهد... ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها... تهی از موج و سراب ...دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من دلم تنگ خودم گشته و بس… { خدایا, مهربانم. . . دستم بگیر}
نغمـــــه ی دل
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند // بُوَد که پرتو نوری به بام ما افتد
نغمـــــه ی دل
درد عشقی كشیدهام كه مپرس// زهر هجری چشیدهام كه مپرس
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درمان درد من توئی و جز تو چاره نیست...
نغمـــــه ی دل
کوتاهی از من است که دستم نمی رسد// پیشانی بلند تو جای نوشتن است
نغمـــــه ی دل
در کوزه کسی بود که می زد فریاد// من تشنه تر از آب ندیدم تشنه
نغمـــــه ی دل
دلم تنگ استــــــــــــــــــــــــــــ دلم اندازه ی حجم قفس تنگ استـــــــــــــــــــــــــ سکوت از کوچه لبریز استــــــــــــــــــــــــــــ صدایم خیس و بارانی ستــــــــــــــــــــــــــــــــــ نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی ستـــــــــــــــــــــــــــ
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در خیالم بودی ...غافل شدم.... زِ پروازت ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درآن هنگام ،که در اوج بودی ...من در حسرت نگاهی ...
نغمـــــه ی دل
سقف خانه مان را سیل زده باشد یا طوفان آسمانش برق زده باشد یا عصیان فرق ندارد … باز هم میشود خانه داشت باز هم میشود ساکن شد کا[!]ت دلت را فرمان کنی !
نغمـــــه ی دل
دیگر از "وفا" می ترسم... هر روز... "سگ گله" را با "گرگ ها" می بینم...
نغمـــــه ی دل
پنداشت اگر شبی به سرمستی در بستر عشق او به سر کردم ...شبهای دگر که رفته از عمرم در دامن دیگران به سر کردم...
نغمـــــه ی دل
امشب آن حسرت دیرینه ی من... در بر دوست به سر می آید........ در فرو بند و بگو خانه تهی است ....زین سپس هر که به در می آید ...«فروغ فرخزاد»
نغمـــــه ی دل
آنقدر زمین خورده ام که بدانم... برای برخاستن.... نه دستی از برون ...که همتی از درون... لازم است ...حالا اما ...نمی خواهم برخیزم ....می خواهم اندکی بیاسایم... فردا ...برمی خیزم.... وقتی که فهمیده باشم... چرا زمین خورده ام...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 55 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبل