نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
طبعی بساز، كه بسازی به عالمی... یا همتی، كز سر عالم توان گذشت....
نغمـــــه ی دل
مراقب میش ها باشید ... گرگ شدن ....عجیب مسری شده!
نغمـــــه ی دل
در زیر سکوت تو گنجی است . . . خاموش و مغرور !
نغمـــــه ی دل
خداوندا !!!! صدایت میکنم درلحظه های خیس نیایش ....لحظه هایی ازجنس پرستش.... با تو سخن میگویم ...گاه با زبان گاه با اشک....
نغمـــــه ی دل
بیا جایمان را عوض کنیم ...شعرهای من عرضه نداشتند.... تو را عاشق کنند ! این بار... تو شعر بگو ....تا من برایت عاشقی کنم !.!.!
نغمـــــه ی دل
پرده ی پندارش کلفت بود، مغزش باکره ماند...
نغمـــــه ی دل
چشمـ ـان ام فلج شده انـ ـد ...و تا نا بینایی ِ پاهایم راهی نیست... و تو ، باز هم منطقی ببین.... !
نغمـــــه ی دل
به سنگ آب بدهید! سبز نخواهد شد. اما نرم شاید...
نغمـــــه ی دل
شجاع باش ...حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی... هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد....
نغمـــــه ی دل
تو را... به تمامی فراموش کردهام مگر، چشمهایت را ...که تمامِ تو بود!
نغمـــــه ی دل
گفتم چشمم، گفت به راهش می دار ...گفتم جگرم، گفت پُر آهش می دار ...گفتم دل من، گفت چه داری در دل؟... گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار.... ابوسعید ابوالخیر
نغمـــــه ی دل
از من دست نکش، من هنوز در دسترس توام! دست، دست نکن، دارم از دست میروم!
نغمـــــه ی دل
آدمها عوض میشوند و فراموش میکنند، اینرا بههم بگویید....
نغمـــــه ی دل
مرگ در قاموسِ ما از بیوفایی بهتر است ...در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است...
نغمـــــه ی دل
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود ! سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم ..
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 50 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبل