گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد و نـــــــــــه خنــــــــده نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد و نـــــــه سکــــــــوت آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی خدایــــــا تنهـــــا تــــو را دارم تنهـــــــایم مگـــــــذار
من
هرجور که دلم بخواهد
تو را در شعرهایم می نویسم
چپ به راست راست به چپ
به کسی چه مریوط است که
پاهایت را کجای
شعرهایم تکیه دادم شان
و یا
دست هایت را
روی شانه کدام واژه گذاشته ام!
نقش ماه روی حوض آب چه ربطی به نام مستعار تو دارد و
باران هم که می بارد
موهایت را با کدام گلبرگ خشک می کنم؟!
اصلا
مگر به تو مربوط است شراب یعنی لبانت و غزال یعنی چشم هایت؟
بگو ببینم؟
چه کسی گفت که تو مخاطب شعرهایم هستی؟
آنجا که همه چیز برعکس می شود تو نبوده باشی و من بی خود
نان بخرم چای دم کنم!
آنجا که هیچ چیز جای خودش قرار نمی گیرد و
حوصله ی آهنگ رقص
ان هم دو نفری
توی خافظه ب گرامافون سر می رود
شک نکن که نام تو هم
ن ا ر ا ب ر ت خ د" خواهد بود"
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبل