nastaran mashreghi
حق با کشيش ها بود گاليله! زمين آنقدرها هم گرد نيست… هر کس ميرود ديگر باز نميگردد…
nastaran mashreghi
ايــــــــن روزهــــا . . . مــــــــن خـــــــــداي سکوتـــــــــــ شده ام خفقــــــــان گـــــرفته ام تـا . . . آرامــــــــش اهالـــــــــي ِ دنــيا خــــــــــط خطــــــــي نشـــود . . .
nastaran mashreghi
سهم من از زندگی هیچ بود... دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود... رنج غربت به تن خسته نشست... دردتنهایی عمرم را شکست... روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت.
nastaran mashreghi
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! ” تنهاییـــــم را ” . . .
nastaran mashreghi
من و عشقم باهم خیلی فرق داریم !… مثلا یکیش اینکه من وجود خارجی دارم اون اصلا وجود نداره !…
nastaran mashreghi
این روزها ، “بغض” دارم، ” گریه” دارم، تا دلت بخواهد، ” آه” دارم … ولی بازیگر خوبی شده ام ” می خندم !!
nastaran mashreghi
یکــ ، دو ، ســـه ، چـهار و … را شمــردم تــک تــک
آهسـتـه بــه دنبــال تــو رفتـم بـا شـــکــ
وقتــی بـزرگتــر شــدم فهمیــدم
تمرین جداییســـت بـــازی ِقایم موشکــــ …!!!
nastaran mashreghi
تنهـــایـــی همیـــــن اســــت تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو… بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم…
nastaran mashreghi
پدر آمد از راه دست هایش خالی کودکان چشم به دستان پدر … سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت ! سفره قلبش را بار دیگر گسترد ! بچه ها آن شب هم ، مثل دیگر شبها یک شکم سیر محبت خوردند …
nastaran mashreghi
باران که می بارد : یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟ یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی … یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند … اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟ و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم … اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …
nastaran mashreghi
یه خیابون یه بارون دستهای یخ کرده یه آهنگ کلی فکر ! و پاکت سیگار به ازای تمام شارژهایی که باید برای با “تو” بودن خریده میشد … !
nastaran mashreghi
تسبيـــــح نيستمــ .. امـــا نفســــم را .. به شماره انداخته است شوق دستـــهاى تـــــو +حيف است تــــو باشي ومن عاشق تــــو نباشمـ ...
nastaran mashreghi
بر آنچه گذشت وآنچه شکست حسرت نميخورم...زندگي اگر زيبا بود با گريه شروع نميشد...!!
nastaran mashreghi
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ……باید باور کنم تنهایم
nastaran mashreghi
کاش آدم ها یکم جرات داشتن
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم