˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای ! آری ، “نمیدانم” کجایی ؟
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
بر آبی چين افتاد، سيبی به زمين افتاد گامی ماند. زنجره خواند همهمه ای: خنديد. بزمی بود، برچيدند خوابی از چشمی بالا رفت. اين رهرو تنها رفت، بی ما رفت رشته گسست: من پيچم، من تابم. كوزه شكست: من آبم اين سنگ، پيوندش با من كو؟ آن زنبور ، پروازش تا من كو؟ نقشی پيدا آيينه كجا؟ اين لبخند، لب ها كو؟ موج آمد، دريا كو؟ می بويم، بو آمد. از هر سو، های آمد، هو آمد من رفتم، "او" آمد، "او" آمد ( نام شعر : شكپوی از مجموعه شرق اندوه )
جاسمین

14 سال و 4 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلجاسمين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 6 ساعت قبلعشق منه
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبلآها
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 40 دقيقه قبل