˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
بعضي از آهنگها هم هستن که بدون سيگار ، انگار شنيده نميشوند..
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
رفتم قهوه سفره سنتی گفتم :2تا چایی بده ! میگه :چای شکلاتی داریم،بیارم؟ گفتم :باشه بیارین ببینیم چه جوریه !! یه قوری چایی آورده با 4تا شکلات بغلش
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
وقتی... دلتنگ تو میشوم... وقتی... عطر تنت را می خواهم... من به باد هم... التماس میكنم... خدا كه جاي خود دارد...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
شب ...سکوت...خیال و ناگهان یک خاطره می کشاندَم به نوشتن .... آری ، شب با همه ی بی رحمی اش ،با همه ی تاریکی اش جاریست بَر من و حوالی ام بی تو ، حس گنگ ِ اندوه ، طعم تکراری ِ سیگار، قهوه های ِ تلخ ، شب و تنهایی ! من و تویی که نیستی و کاش می بودی..