مقصد نمی دانم می روم ومقصد نمی دانم ! از چه این چنین شتابانم ، نمی دانم ! از بستر عشق گریزانم ، نمی دانم ! گه همدم یار ، گه بی کس وکار ، ...گه نگاه به دنبال ، گه رو به جلو دارم! آشفته حال و پریشان ، من میل به او دارم! دستم تهی و قلب پرمهر، من روی به او دارم! ترسم نرسم به جایگاه او ، چون دست، تهی دارم! می روم وچشم به دنبال ، این را نمی دانم ! گر شود قسمت که دوست بینم ، می بینم و محنت چرا؟ دارم ، من نیاز دارم واو بی نیاز ، چون من تهی هستم ، این راز نمی دانم !
من دارم دق ميكنم . چرا هيچ كس نيست بدادم برسه .... چرا همه خودشونو ميزنن به اون راه ... چرا وقتي يكي مشكل داره همه ترجيح ميدن دور و برش نباشن ...... بعد هزارتا توقع از آدم دارن