˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ از همه ی دلتنگی هایم گوشه ای می نشینم ......... حسرت ها، باختن ها و صدای شکستن ها را می شمارم. نمیدانم کدام امید را نا امید کردم کدام خواهش را نشنیدم و به کدامین دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم ....
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
لـب هـایت را میبــوسـم و میمـیرم. بگـذار بگــوینـد نـاکـام مــرد، خــدا میدانــد کــه وقت مــردن تمــام دنیــا میـان لب هــای تــو بــه کــام مـن بــود
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
حس کسی را دارم که دلش میخواسته عزیز دلش ، یک شبی ، نیمه شبی بلند شود و یواشکی برود سر دفتر خاطراتش سرک بکشد میان تمام صفحات و برسد به خودش که میان اینهمه خاطره هی آمده و رفته و تمام نشده ، همه را یواشکی بخواند و یواشکی بغض کند و یواشکی ببارد و بعد هم آرام زیر بعضی جملات را خط بکشد محض نشانه که بفهمم آمده ، دیده ، خوانده و همه چیز را فهمیده...بعد هم دفتر را ببندد و بگذارد سر جایش انگار که نه انگار!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
این روزا هزار جور بهونه واسه خندیدن دارم , هزار جور بهونه واسه بهاری شدن... اما انگار لابه لای صفحه های زمستونی تقویم زندگیم جا مونده ام !!! این روزا سرشارم از حس زیبای ِبی تفاوتی !! (( اينو واقعا ميگمممممممممممممم)
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
من از خیمه شب بازی دنیا سیرم ... خدایا راه نفسم را ببند دلم رهایی میخواهد
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
..........بگو كسي چراغ اتاقت را شبها روشن كند............. كاش تو هنوز پشت پنجره ي اتاقت سيگار بكشي و من خيابان را صد بار ديگر براي ديدنت قدم بزنم چقدر سوت و كور است اين خيابان چقدر تاريك است اين شبها ......سالهاست چراغ اتاقت شبها خاموش است ............ خانه ات آباد بگو كسي چراغ اتاقت را شبها روشن كند من ازپرسه در تاريكي اين خيابان غريب ميترسم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
تا حالا دقت کردین به مراتب در بدست آوردن آدما موفق تریم تا نگه داشتنشون !